everything
دردا که مثل میثم و سلمان نمی‌شویم

سلمان شدن که هیچ، مسلمان نمی‌شویم

وقتی که غرق سستی و جهل و تغافلیم

لبریز استجابت وایمان نمی‌شویم

هر سال چند مصحف زرکوب می‌خریم

اما انیس و همدم قرآن نمی‌شویم

یک عمر بین پیله‌ی تن دست و پا زدیم

پروانگی ما چه شده؟ جان نمی‌شویم!

بیمار معصیت شده یک عمر نفسمان

همت نمی‌کنیم که درمان نمی‌شویم

با این کویر بخل و حسد خو گرفته ایم

افسوس، رود و چشمه و باران نمی‌شویم

رنج و غم تمامی ما بی ملالی است

از غصه‌ی کسی که پریشان نمی‌شویم

در این زمانه آدمیت جان سپرده است

رنجی نبرده ایم، نه! انسان نمی‌شویم

باری ز دوش خلق خدا بر نداشتیم

بیهوده نیست همدم جانان نمی‌شویم

این کوره راه ختم به جنت نمی شود

اینگونه هم قبیله‌ی سلمان نمی‌شویم

در محضر امام زمان، لاف می زنیم

وقتی که یار رهبر خوبان نمی‌شویم

با این حساب کرب و بلا هم شود به پا شود

قربانی امام و شهیدان نمی شویم

شاعر: یوسف رحیمی

[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ roya ... ]
کوروش جان، تو بهانه شدی!

 تو بهانه شدی برای تقابل ایران و اسلام.
  
تو بهانه شدی برای تخریب دین
  
آری، تو بهانه شدی...
  
هر چند خودت نمی خواستی
  
از  کارهای  نیک تو نمیتوان چشم پوشید ولی عده ای سعی   دارند تو را معصوم نشان  داده و  اسلام را، همان دینی که اگر به تو عرضه   میشد، چه بسا می پذیرفتی،  تخریب  کنند
  
نمی دانم چرا جوان های ما بجای الگو گرفتن از علی ابن ابی طالب، از تو الگو میگیرند؟؟؟
  
نمیدانم چرا بدلیل حذف اسم تو از یکی از    کتب  درسی تاسف میخورند، ولی برای نبودن نامه ی علی(ع) به نمایندگانش  تاسف    نمیخورند!؟ چرا از نبود شرح مفصل از ملاصدرا ها و بو علی سینا ها  تاسف    نمیخورند؟؟؟
  
چرا اینجا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین است ولی کسی از بخشیدن و بخشودن محمد(ص) حرفی نمی زند؟
  
نکند جرم آنها این بوده که بعد از ورود اسلام، زندگی کرده اند!؟
  
بگذریم...
  
تو شاه بودی و بخشیدی.
  
تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی
  
ولی محمد(ص) و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند.
  
و من تاسف میخورم که چرا همه جا صحبت از بخشش توست.
  
نکند چون محمد عرب بوده، صحبتی از او نمی کنیم؟؟
  
مگر خداوند نفرموده است:
  
 

ان اکرمکم عند الله اتقاکم


       
 

(نزدیک ترین شما به خداوند، پرهیزگار ترین شماست)


  مگر این همان جمله ای نبود که روزی بر علیه ظلم بنی امیه استفاده میکردیم؟

کوروش جان، تو ناخواسته وارد بازی مهلکی شدی که  خودت هم نمی خواستی...بنده حقیر  و  نزدیک  فکرانم، وطن را دوست داریم، ولی  هیچگاه آن را نپرستیدیم.تنها  خداست  که  لایق پرستش است

   همان خدایی که تو و من به یگانگی آن اعتقاد داشته ایم
  
می دانم که بعد از این جملات به عرب پرست بودن متهم میشوم، ولی چاره چیست؟ دهانه ی آتشفشان را میتوان بست ولی دهان یاوه گویان را نه!
  
 
منبع: آنتی دجال



[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ roya ... ]

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

[ دوشنبه 16 آبان 1390 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ roya ... ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس